...سخن آغاز گفتن نیست


انگیزش و عملکرد

مقدمه ویراستار

انگیزش به عنوان محور اصلی این بخش یک تمایل شخصی برای دنبال کردن هدفی یا تکمیل یک تکلیف می باشد . انگیزش توسط رویدادهای بیرونی تحت تاثیر قرار گرفته و همچنین یادگیری و عملکرد را تحت الشعاع قرار می دهد، به همین خاطر طراحان آموزشی ، چگونگی انگیزش یادگیرندگان را مورد اهمیت قرار می دهند. جان کیلر در این فصل، به شش سوال بنیادی درباره انگیزش و طرح آموزشی پاسخ می دهد. همچنین در این فصل ، مدل طرح انگیزشی  ARCS  کیلر(توجه، رابطه، اعتماد، رضایت مندی) تشریح شده است. طراحان آموزشی آن را به طور مکرر در روشهای انگیزشی برای آموزش به کار می برند. چهار طبقه در مدل ارائه شده توصیف و مراحل در فرایند طرح ARCS   تشریح شده است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در طرح آموزشی بیشترین توجه معطوف به طرح انگیزشی بوده است. مقاله 1979 کیلر با عنوان " انگیزش و طرح آموزشی: یک دورنمای نظری" کم رنگی توجه به انگیزش را در ادبیات طرح آموزشی مورد بررسی قرار داده و به ارائه رویکردی جهت جذب انگیزش در مدل های یادگیری محیطی می پردازد.

در آن زمان ، در طرح آموزشی، تنها دو دیدگاه مشهور وجود داشت. اولین و اصلی ترینش کاربرد احتمال تقویت رفتار شکل گرفته و نگهداری رفتار بود. در دورنمای نظری آن ، انگیزش عموماً بر مبنای محرومیت بنا شده بود. بدین معنی که ، یادگیرندگان فرضی، از نیاز یا میلی برخوردارند که با کسب پاداشها از یادگیری ارضاء می شوند.

دیدگاه دیگر، اصلی بود که در شرایط یادگیری گاگنه(1985) گنجانده شده بود. بدین معنی که وجود آن برای بالا بردن توجه دانش آموزان قبل از یادگیری ضروری می باشد. بطور حتم، تحقیقات روانشناختی گسترده ای درباره انگیزش وجود داشت، اما هیچکدام از آنها یک درک صحیح از انگیزش جهت یادگیری یا چگونگی ترکیب کردن انگیزش در طرح آموزشی ،ارائه نداده بود.

به دنبال انتشار مقاله کیلر(1979)، علاقه به انگیزش و ترکیبش در طرح آموزشی و یادگیری محیطی رشدی آهسته داشت، و در سالهای اخیر به طور فزاینده ای رشد کرده است، که این مهم ، مرهون زحمات افرادی از قبیل ولدووسکی(1999)بروفی(1983،1988) و در ادامه کار کیلر (1987،1999) می باشد.

این محققان مدل های کل نگر ، تاثیرات انگیزشی در آموزش و یادگیری را پایه گذاری کرده ، اصول و تکنیک هایی را ارائه داده اند که علاوه بر کاربردی بودن ، اعتبار آنها نیز قابل سنجش است. در انگیزش و یادگیری علاقه نقشی برانگیزاننده دارد و تعدادی از مطالعات نظری و کاربردی از این نظریه حمایت می کنند(اسمال و گلاک،1994؛مینس،جوناسن و دویر،1997).

حتی با وجود این همه کارهایی که در این زمینه انجام شده است ، هنوز برای یک متخصص طرح آموزشی دشوار است که بتواند یک چشم انداز کلی از این تحقیقات و ارتباط بین آنها داشته باشد. بنابراین با مطرح نمودن شش سئوال، ساختاری را فرمول بندی نموده ایم که، وضعیت جاری، ویژگیهای عمده انگیزشی و طرح انگیزشی و تمایل در این حوزه از فعالیت را ، بهتر درک نمود.

درک طرح انگیزشی: شش سئوال

1ـ برای شناخت درباره انگیزش به چه چیزی نیازمندم؟ اگر تمرکزم بر روی طرح آموزشی و تکنولوژی باشد، علت اینکه باید همه چیز را درباره انگیزش بدانم چیست؟

طرح آموزشی موثر، در خلاء اتفاق نمی افتد. کارمندان ، گاهگاهی شکایت می کنند که اگر چه طراحان آموزشی و فارغ التحصیلان تکنولوژی در تالیف و کاربردهای گرافیکی برای مدلهای آموزشی تحت کامپیوتر و تحت وب متبحرند اما آموزشی را ارائه می دهند که بی روح بوده و به اندازه کافی موثر نیست. طراحان آموزشی ،برای بالا بردن کیفیت محصولات، باید بر هر دو فرایند انگیزش و طرح آموزشی، احاطه کامل داشته باشند. بازشناسی این، توضیح داده شده است توسط چندین متن طرح آموزشی، که در حال حاضر، بخشی از طرح انگیزشی را در بر می گیرد(ای.جی.دیک و کری، 2005؛اسمیت و راگان،1999). دلیل دیگر برای گسترش شایستگی در طرح انگیزش، تمایلی ست در این رشته جهت حرکت از دیدگاه طرح آموزشی به سمت چشم انداز وسیع تر تکنولوژی عملکرد انسانی(HPT). بر اساس این دیدگاه، طراحان آموزشی ، باید این موضوع را درک کرده و توانایی شناخت تمام فاکتورهایی که عملکرد انسان را تحت تاثیر قرار می دهد را داشته باشند و با استفاده از یک رویکرد جمعی در سیستم های طراحی ، عملکرد را بهبود بخشند. در این چهارچوب، قضاوت درباره انگیزش ، در سه سطح انتقادی قرار می گیرد. اول، انگیزش در یادگیری ، دوم، انگیزش در کار و سوم، خود انگیزشی می باشد. انگیزش در یادگیری ، به عنوان محور اصلی این فصل، به ترکیب ویژگی های درونی یادگیرندگان با مهارتهای بیرونی و فاکتورهای محیطی اشاره دارد که ، انگیزش یادگیرنده را برانگیخته و در همان سطح نگه می دارد. برای انجام این مورد، نیازمند آگاهی از اصول انگیزشی، متدهای آنالیز انگیزش یادگیرنده و متدهای طرح های وابسته به تکنیک های انگیزشی می باشیم. انتقادی که بر این وارد شده است ، نسبت به مقدار رشد پیوسته تربیتی و آموزشی می باشد ، که در طول خدمت کارمندان اتفاق افتاده و حتی بعد از بازنشست شدن آنها از یک برنامه آموزشی رسمی نیز ادامه دارد.

هر چند ، از لحاظ  دینامیک انگیزشی در هر دو محیط تفاوتهای قابل توجه ای را می توان یافت.انگیزش در کار ، مشابه انگیزش در یادگیری است، از این لحاظ که به طرح محیط های کاری ای اشاره می کند که با فاکتورهای بیرونی مچ شده و برای ویژگی های انگیزشی کارمندان محرک می باشند.

مورد دیگر ، خودانگیزشی است، که اگر چه صریحاً مورد مطالعه قرار گرفته است اما این مطالعات عمدتاً در نشست های مدرسه ای بوده است(مک کامبس،1984). هرچند، در حال تغییر است. یک تمایل جاری کارمندان ،در ایالات متحده ،کسب مسئولیت شخصی بیشتر جهت یادگیری و پیشرفت می باشد(کوسیمانو، 1995) که  این، توام می شود با  پیشرفت دانش سیستم های مدیریتی، در بسیاری از سازمانها. با رشد قابلیت اینترنت، اینترانت ها و سیستم های حمایتی عملکرد الکترونیکی، کارمندان انتظار درست شدن سواد دیجیتالی را دارند(گلیستر،1997) برای اینکه از این سیستم ها به طور موثر استفاده کرده و در پیشرفت دانش سازمانی ، همکاری داشته باشند. بنابراین ، علاوه بر اهمیت انگیزش در یادگیری و کار، خود انگیزشی برای یادگیری، در سطح جدیدی قرار گرفته که دارای اهمیت بوده و طراحان آموزشی با کسب آگاهی هایی از انگیزش در هر سه سطح است که بهره خواهند برد.

2ـ انگیزش چیست( و چه نیست- تفاوتش در چیست؟)

بیشتر نویسندگان حیطه پیشرفت عملکرد انسانی( گیلبرت،1978؛پورتر و لاولر،1968؛روملر و براچ،1990) تاثیرات بر عملکرد را به سه گروه اصلی تقسیم کرده اند. این سه مجموعه عبارتند از : استعداد پیشرفت، فرصت و انگیزش(کیلر، 1999).

استعداد اشاره دارد به دانش، مهارتها و شایستگی های فردی که آنچه را شخص انجام می دهد، تعیین می کنند. فرصت، اشاره دارد به منابع و اطلاعاتی که برای یک شخص جهت انجام دادن یک تکلیف، ضروری هستند. اینها می توانند شامل موارد ذیل باشند:بیان هدف بطور واضح، محتوای آموزشی و آزمونهایی که با اهداف آنها مچ می شوند، در دسترس بودن ابزار و تجهیزات، وقت کافی جهت انجام تکالیف و رهنمودهایی برای انجام کار.

سرانجام، انگیزش، اشاره دارد به میل یک شخص برای تعقیب یک هدف یا انجام یک تکلیف، که به وسیله انتخاب هدف و تلاش(سماجت توام با انرژی) برای دنبال کردن آن نمود پیدا می کند. جهت طرح محیطهای یادگیری موثر یا جهت توسعه برنامه های کل نگر پیشرفت عملکرد انسانی ، طراح آموزشی باید تاثیرات هر سه آنها را بر، تلاش، عملکرد و خرسندی(ارضاء) درک نموده و با هم جمع نماید(کلیر،1983).

عنصر انگیزش از اهمیت ویژه ای برخوردار است چرا که به این تصمیم پایه ای شخص مربوط می شود که آیا مسئولیتی را برای یک تکلیف می پذیرد و یک هدف معین را دنبال می کند. بدون این شروع رفتار ، هیچکدام از موارد دیگر مهم نیستند.

3ـ مفروضات پیامدها در یادگیری و اصول و فرایندهای طرح انگیزشی کاربردی کدامند؟

تجربه نشان داده است که قانع کردن مربیان و طراحان آموزشی جهت پذیرفتن مسئولیت برای طرح انگیزشی می تواند مشکل باشد و این بعضی مواقع بخاطر داشتن تصور نادرستی است که  از مسئولیت های خویش  برای انگیزش یادگیرنده دارند. شخص می تواند بر این موانع فایق بیاید به شرطی که، سه مفروض پایه ای، که بطور منظم در زیر آمده را درک کرده و بپذیرد.

اولین مفروض این است که انگیزش فرد می تواند توسط رویدادهای بیرونی تحت تاثیر قرار گیرد. ولو اینکه ممکن است به ابتذال کشیده شود،آن نشان می دهد شمارش یک فرض نگه داشته شده مکرر از تعدادی معلم و طراح آموزشی که اعتقاد دارند کارشان هست آموزش با بهترین کیفیتی که آنها می توانند ارائه دهند و آن ، مسئولیت خواستن دانش آموز جهت مواد یادگیری می باشد.

 سرانجام ، دانش آموزان اضافه انگیزه اشان را کنترل می کنند، اما، اگر آموزش ملال آور و بی نظم باشد ،حتی، دانش آموزان با انگیزه نیز بی علاقه خواهند شد، دقیقاً شبیه آنهایی که ممکن است بواسطه یک معلم علاقه مند ، امیدوار شوند.

رفتار معلم، مواد آموزشی و عناصر دیگر یک محیط یادگیری همه بر انگیزش تاثیر دارند.

دومین فرض این است که انگیزش در رابطه با یادگیری و بهبود عملکرد ،یک وسیله است، نه یک هدف. خیلی مواقع ، مربیان ، انگیزش را با تفریح و سرگرمی برابر کرده و اعتقاد دارند که اگر یادگیرنده ها به درستی تهییج شوند ، آنها لبخند زده و لذت می برند. همانا وقتی که یادگیری سرگرمی است ، لذت بخش می باشد، اما هدف اصلی طرح انگیزشی این نمی باشد. هدف این است که یادگیرنده ها برای یادگیری یا فعالیت های کاری نامزد شوند نه اینکه به سادگی بوسیله آنها سرگرم شوند.

سومین فرض این است که طرح سیستاماتیک می تواند قابلیت پیش بینی و اندازه گیری تاثیرات انگیزشی را دارا باشد. آموزگاران بعضی مواقع، شاید به طور مکرر، اعتقاد داشته باشند که برای تحریک کردن یک شخص باید گیرایی و زیرکی داشت. برعکس، ویژگیهای ابتدایی انگیزش و فرایندهای موثر بر آنها ، می توانند معلمان را در داشتن دستورالعملی انگیزشی بدون در نظر گرفتن شیوه های شخصی آنها، کمک کنند. مدلهای ذکر شده در این فصل، این را با مثال شرح خواهند داد. نکته ای که نباید درباره این فرضیات فراموش کرد این است که ، اگر چه افراد سرانجام مسئولیت آنچه را که انتخاب می کنند به عهده خواهند گرفت، وجوه دیگری از انگیزش شخصی، طرح یادگیری و محیط های عملکرد، تاثیرات مثبت (یا منفی) بر انگیزش خواهند داشت.

پیامدها در مطالعه انگیزش. در بررسی مطالعه انگیزش و پیشرفت اصول انگیزشی، پیامدهای بسیاری وجود دارند. در این میان ، سه تا از آنها ، بطور مکرر در تحقیقات یافت شده و به طور ویژه به یک بنیاد فکری ثابت برای مطالعه انگیزش، مربوط می شوند. اولین مورد، تمایز بین انگیزش درونی و انگیزش بیرونی است؛ دومین مورد، تمایز بین ویژگی های انگیزشی به عنوان حالت ها یا صفتها و چگونگی تاثیر این بر قضاوت درباره طرح است؛ سومین مورد، قاعده فکری فراگیر تقویت برای انگیزش است. انگیزش از دید بعضی از محققان در حیطه عاطفی به وجود می آید، در صورتیکه  دیگران آن را ترکیبی از سازه شناختی و مواد عاطفی می د انند.

انگیزش درونی در مقابل انگیزش بیرونی. انگیزش درونی و بیرونی می تواند از چه روشهایی مورد بررسی قرار گیرد؟ به طور کلی، بین متخصصین بر سر تمایز بین انگیزش درونی و بیرونی ، توافق وجود دارد. بر طبق یافته های دیسی(1975) انگیزش درونی زمانی رخ می دهد که یک شخص ، برای تکلیف هایی به کار گمارده می شود که بجز لذت جالب توجه خود فعالیت، پاداش ظاهری دیگری وجود ندارد. در مقایسه ، افرادی که بطور ذاتی برانگیخته اند، در تکالیفی که درگیر می شوند ، پاداششان کسب موفقیت است. به طور کلی ، در یک موقعیت معین، می تواند ترکیبی از هر دو مورد وجود داشته باشد. اما  می تواند ناسازگار باشند، همچنان که توسط محققانی از قبیل دیسی (1972) ، لیپر و گرین(1978) اثبات شده است که پاداشهای بیرونی، انگیزش درونی را برای یادگیری تقلیل می دهند. محققان دیگر ،گزارش داده اند، وقتی که، انگیزش بیرونی ، به دقت تعیین شود، می تواند جهت پایه ریزی انگیزش درونی یادگیرندگان استفاده شود(کراگ لانوسکی و همکاران،1975). با وجود عدم قطعیت این تحقیق، تکنیک های ویژه ای وجود دارد که انگیزش درونی را بالا می برد. افراد دیگر راهنمایی های مناسبی را جهت استفاده موثر از پاداشهای بیرونی ارائه داده اند(کاندری، 1977؛ استیپک، 1998).

صفت در مقابل حالت. ویژگی های انگیزشی، همانند دیگر ویژگی های روان شناختی، به صورت هر دو صورت ، صفت ها و حالت ها ، در نظر گرفته شده اند(بروفی،1983؛ کیلر،1983؛ کاتو،1994). حالت، شرایطی است که توسط یک محرک یا فرایند موقعیتی بوجود می آید. نظر به اینکه صفت،نیاز یا سایق روان شناختی پایدار است برلین(1965). برای مثال،کنجکاوی می تواند یک صفت باشد، اما ویژگی های حالت نیز داراست. و این به علت تفاوت افراد در پایداریشان، درجه سطح صفت کنجکاوی و بعضی موقعیتها یی است که ،حس کنجکاوی موقعیتی را بیشتر از دیگر موقعیتها بیدار می کند. روتو(1994) در انگیزش درونی نقاط برجسته ای را مورد توجه قرار داد که همه ویژگی های انگیزشی هر دو فاکتور صفت و حالت را دارا می باشند. این موضوع ، مفاهیمی را جهت طرح آموزشی دارا می باشد، از جمله توانایی، که یک صفت پایدار بوده و احتمالاً  در حوادث ویژه آموزشی به آسانی تغییر نمی کند. ویژگیهای انگیزشی که صفت هستند به آسانی تغییر نخواهند کرد. در این موقعیت ها ، هدف طراح آموزشی، شناسایی رابطه بین صفت ها و طرح تاکتیک های انگیزشی جهت همساز کردن آنهاست. این فرض معقولانه است که دلیل بسیاری از عناصر، انگیزشی هستند. در سطح حالت ، آنها تحت تاثیر قرار خواهند گرفت بوسیله فاکتورهای موقعیتی بی واسطه و در طول آموزش از زمانی به زمان دیگر تغییر می کنند(ویسر و کیلر،1990). بنابر این ، مدل های طرح انگیزشی باید هر دو وجه انگیزشی، یعنی صفت پایدار و حالت ناپایدار را همسازی کند، و تعیین کند وسیله ای را برای تشخیص آنها در طول آنالیز انگیزش مخاطبین، برای شناختن و پاسخ دادن به هر دو، تعداد و نوع.

قلمرو عاطفی در برابر قلمرو شناختی. آیا انگیزش فقط به حوزه عاطفی تعلق دارد یا همچنین وابسته است به حوزه شناختی؟ برخی از نظریه پردازان بر این عقیده اند که انگیزش وابسته به حوزه عاطفی است(مارتین و بریکس،1986؛ تنی سون، 1992). موضع گیری بریجس(1984) اندکی متفاوت است. ایشان کسی است که مطرح می کند انگیزش را به عنوان حوزه مستقلی از دامنه عاطفی، عرصه ای که نیاز به تحقیقات گسترده و عمیق دارد. اگر چه، انگیزش تعریف شده است به عنوان یک تعیین کننده درونی که نیرو و جهت دهنده بوده و تلاشی است که دانش آموز را به سمت یادگیری حرکت می دهد(کیلر،1983). پس، در انگیزش هر دو جزء عاطفی و شناختی را می توان یافت. برای مثال، تئوریهای اسنادی انگیزش (روتر،1966؛ وینر، 1974) اصولاً شناختی اند. این تئوریها ، بر تفسیر علت  ها و پیامدهای افراد متمرکز شده اند و ترکیب شده اند با ارزشی که آنها را با پیامدها مرتبط می سازد، همچنین که تاثیر بسزایی دارد بر روی آنها برای دنبال کردن هدفهای معین. هرچند ، هیجانها که از مولفه های عاطفی هستند به علت تاثیرشان بر روی انگیزش و رفتار است که مطرح شده اند(آستیلیتز،2000؛ لدوکس،1996؛ورتنی و کونیس،1998).

این نتایج در بسیاری از تحقیقات انگیزشی یافت می شود، اما در حقیقت دانش آنها جهت طرح انگیزشی کافی نیست. انگیزش یک سازه درونی پیچیده می باشد که در درون تجربه ها، انتظارات و تصورات قرار گرفته است. چیزیکه برای شخصی انگیزه می شود ممکن است برای شخص دیگر انگیزه نباشد. پس ، چگونه طراحان آموزشی می توانند به رویکرد چالش طرح انگیزشی، به روشی معین و اصولی کمک کنند؟ برای جواب به این پرسش، به دو چیز عمده نیاز است. اولین آن ، درک عناصر اصلی انگیزش انسانی است و دوم ، به کارگیری طرحی است که شخص را در تشخیص نیازمندیهای انگیزشی یادگیرنده و تجویز روشهای مناسب یاری می کند. بخش دوم این فصل یک مقدمه جزئی درباره مفاهیم اصلی و نظریه های انگیزشی را ارائه می کند ، و یک چشم انداز کلی از رویکرد طرح را به دست می دهد.

4ـ ویژگیهای اصلی انگیزش در ویژگیهای خاصی که شناخت آنها برای من مفید می باشد کدام اند؟

ویژگیهای انسانی بسیاری وجود دارند که لازم است برای درک انگیزش، مطرح شوند. برای مثال، میزان کنجکاوی افراد که آنها را به سمت یک موقعیت سوق می دهد، میلشان برای رقابت در دنبال کردن هدفهای چالش انگیز، و اعتقادشان به اینکه موفقیت و شکست ناشی از شانس،تلاش یا توانایی شخصی است.آرایه کامل ادبیات انگیزشی می تواند بترساند فردی را که آرزوی دارد درک کاملی مناسبی از چگونگی تاثیر انتخابات و تلاشهای افراد ، داشته باشد. تفاسیر و تعابیر ارائه شده توسطکیلر(1983)، کیلر و برکمن(1993) ولودکاوسکی(1999) و رساله های معاصر(بروفی،1998؛ پتری،1991؛ استیپک، 1998)مفیدند، اما باز هم یک شخص مواجه است با طیف وسیعی از مفاهیم، نظریه ها و تحقیق. به هر حال بر اساس آنالیز ویژگیهای بین مفاهیم ، پیشرفتهای عمده گزارش شده در پژوهش انگیزشی محدود و ناچیز می باشند و اینها می توانند به سادگی در ساخت طبقات سطح بالاتر ترکیب شوند. در سال 1983 کیلر لیست کرد 12 مفهوم انگیزشی را که با اصول آنالیز رفتار و مدیریت ترکیب شده بودند (جنسون، اسلوان و یونگ،1988؛ اسکینر، 1954).

نظریه ها در هر یک از این زیرگروهها دارای یک نکته مشترک کلیدی می باشند. هر مفهوم در بخش A   از جدول 9.1 تلاشی است جهت نمایش انواع معین هدفهای مهم متناسب با مردم و تاثیر رفتارشان. برای مثال ، مازلو (1954) یک سلسله مراتبی از نیازها را عنوان کرد که مبنای انگیزش انسانی می باشند. نظریه های دیگر بر محرک های دیگری از قبیل انگیزه کنجکاوی(برلاین، 1965) نیاز به پیشرفت(مک کللند، 1976)، و نیاز به شایستگی شخصی(وایت، 1959).

به عبارت دیگر، این تئوریها قسمتی از موضوع آنجه  برای شخص مهم هستند از قبیل اهداف، نیازها یا ارزشهای انگیزشی را نشان می دهند. در مقابل ،  تمام نظریه های قسمت B  از جدول 9.1  با موضوع انتظار برای موفقیت مرتبط اند. هر زمان که افراد  برای به انجام رساندن هدفها تلاش می کنند، آنها  درباره احتمال موفقیتشان  اعتقادات شخصی و ذهنی خود را دارند. هر یک از تئوریها در گروه ، علت یا نتیجه انواع گوناگون انتظارات موفقیت را نشان می دهد. برای مثال، تئوری اسناد(ای.جی. وینر ، 1985) نشان می دهد که چگونه گرایش فرد  به اسناد کردن به موفقیتها یا شکستها ، با علتهایی از قبیل شانس یا سختی تکلیف در مقابل تلاش یا توانایی، انگیزش او را در سعی و سماجت کردن برای انجام دادن هدفهای آسان در مقابل هدفهای چالش برانگیز تحت تاثیر قرار خواهد داد.

خود اثربخشی (بندورا، 1977) نشان می دهد که چگونه باور شخص درباره ی استعدادهایش جهت میل به پیشرفت هدف انتظار برای موفقیت را تحت تاثیر قرار می دهد. هر یک از این نظریه ها دارای جنبه ای منحصربه فرد است، اما آنها می توانند در یک تقسیم  بندی نیز در کنار هم  قرار بگیرند، زیرا فصل مشترکشان تمرکز بر انتظارات می باشد.

این مقدور است که جمع شود هر دو گروه از مفاهیم و تئوریها در یک واحد، تئوری سطح کلانی که تئوری ارزش انتظار نامیده می شود.

اینجا از لحاظ تئوری ، چندین فرمول بندی ویژه وجود دارد(پتری،1991) ، اما همه آنها بر پایه این فرض مشترک بنا شده اند  که انگیزش، یا رفتار بالقوه تابعی از انتظارات و ارزشها ست. آنچه از این فهمیده می شود این است که انسانها برای دست یافتن به یک هدف تحریک می شوند اگر (1) آنها انتظار مثبتی از موفقیت داشته باشند و (2) هدف برای آنها ارزش مثبتی دارد.

افراد نیازها و اهداف مختلفی دارند، بیشترین انگیزه برای آن دسته از اهدافی است که شخص برای رسیدن به آن تلاش بیشتری می کند. اگر چه تئوری انتظار-ارزش ثابت کرده است وجود رضایت بخشی را به عنوان یک نظریه کلان جهت ترکیب بسیاری از تئوریهای خردی که فاکتورهای روان شناختی درونی انگیزش را نشان می دهند، هنوزیک دیدگاه  کلی از انگیزش و عملکرد را ارائه نکرده است.

همچنین لازم است تاثیرات پیامدهای رفتاری و هیجانی بر روی انگیزش و رابطه بین عناصر انگیزشی با یادگیری بررسی شود همچنانکه در مدل تاثیر سیستمهای انگیزشی یادگیری و محیطی کیلر(1983،1987،1999) بر تلاش، عملکرد و رضایت مندی بررسی می شود.

همه مفاهیم لیست شده در جدول 9.1 معمولا فعالیت حوزه های تحقیق را نشان نمی دهند. بی شک، بیشتر فعالیتها ، خود – اثربخشی و تئوری اسنادی هستند با نمای جدیدی از علاقه در انگیزش شایستگی. هر چند ، بیشتر حوزه های دیگر از قبیل کنجکاوی، بواسطه یک علاقه تجدید شده گرایش به سودمندی دارند  ، به ویژه در ارتباط با طرح آموزشی برای آموزش تحت وب و بعد دیگر محیطهای یادگیری و چند رسانه ای.

راجع به پیشرفت های جدید دیگر، یک رشد نسبتاً تازه ای از علاقه در مفاهیم جاری(Csikszentmihalyi,  1990) و خوشبینی آموخته شده(Seligman, 1991) دیده می شود. بعلاوه ، در اینجا، مطالعات انگیزش ادغام شده در نظریه ها، مدلها یا مسائل حوزه های وابسته به یادگیری و طرح را می توان یافت.

این شامل تحقیق بر روی (1) خود تنظیمی، که یک حوزه تحقیقی عمومی می باشد به علت اینکه فرض شده است آن به طور موفقیت آمیزی همبستگی دارد با  بررسی در نشستهای یادگیری نامتمرکز(Schunk , 1994   & Zimmerman).

(2) سازندگی گرایی(       Jonassen, 1993  , &   Duffy, Lowyck ) که تلاش می کند جهت بنا نمودن محیطهای یادگیری پرورش توسعه دانش عمومی و عقاید خود و گروه و (3) انگیزش مداوم که بیش از دو دهه پیش اولین بار توسط مایر (1976) مطرح شد.

چرا برای طراحان انگیزشی و تکنولوژیستهای عملکرد انسانی مهم است که  تا اندازه ای درباره آرایه مفاهیم و تئوریهای انگیزشی بدانند؟ چندین نویسنده لیستهایی از تاکتیکها برای  طراحان ارائه داده اند که قابل انتخاب و کاربردی است. (برای مثال، کیلر،1987:کیلر و سوزوکی،1988 ، ولودووسکی،1999). اما بدون آگاهی درباره مفاهیم پایه، احتمالاً طراحان قادر نخواهند بود که روشهای مناسبی را برای یک موقعیت یا جور کردن آنها، جهت مناسب شدن با نیازمندیهای منحصر به فرد یک موقعیت انتخاب کنند. قضاوت احتیاج دارد به شناخت اینکه کدام یک از روشهای انگیزشی، با توجه به نیازهای یادگیرنده، هزینه های رشد و پیامدهای اجرا موثر و میسر خواهد شد.

بنابراین،توانایی به کار بردن یک فرایند سیستماتیک جهت آنالیز و طرح انگیزشی ، همانطور که در دنباله ی بخش توضیح داده شده، مستلزم این است که طراحان آموزشی مفاهیم اصلی انگیزش را بفهمند.

5. من چکونه می توانم دانش انگیزش را در زمینه طرح انگیزشی و تکنولوژی عملکرد انسانی به کار ببرم؟

تلاش مبتنی بر مدلهای کاربردی انگیزش جدید نیست، اما مدلهای اولیه گرایش دارند به تمرکز بر روی یک ویژگی انگیزشی خاص ، همانطور که در کار آلشولر بر روی پرورش انگیزه پیشرفت در بچه ها دیده می شود(    ,1973 Alschuler; Alschuler, Tabor, & Mcintyre, 1971 ).

مفاهیم و فرایند در این مدلها می توانند مفید باشند جهت یک مربی که آرزوی پیش برد توسعه این ویژگیها را دارد، اما مربیان، معمولاً، جهت تغییر شخصیت یادگیرندگان مسئولیتی نمی پذیرند.

مربیان نوعاً بیشترین تمایلشان این است که، محیطهای یادگیریی را خلق کنند که به یادگیری انگیزه بدهد. برای انجام این موضوع، اول باید ویژگیهای انگیزشی یادگیرندگان ارزیابی شده و سپس طرح محیط یادگیری با نیازهای انگیزشی منطبق شود. این دلالت می کند بر اینکه مربی باید به صورت کلی با انگیزش کار کند نه اینکه خود را با یک یا دو ویژگی انگیزشی ویژه محدود سازد.

دو مدل ،طرح انگیزشی کل نگرخیلی خوب وجود دارد : مدل زنجیره زمان (time-continuum model )ولدکووسکی(1999) و مدل ARCS  کیلر(1984).

مدل ولدکووسکی شامل طبقاتی از روشهای انگیزشی است و تعیین می کند در طول یک دوره ی آموزشی چه زمانی می توان از آنها استفاده کرد.

سوالی مطرح می شود که، چندتا روش یا به طور خاص کدام نوع  از روشهای استفاده شده در هر شش طبقه، منجر به قضاوت معلم شده است. مدل ARCS  شبیه مدل   1999 ولدکووسکی است، اما در دو روش مهم با هم متفاوتند. بخش روش در مدل ARCS  به طور سیستماتیک انجام می پذیرد از مجموعه گروهها و زیرگروههای آن. طبقه های اصلی یک چهار چوب داوری سطح کلان را ارائه می دهند ، در صورتیکه زیرگروه ها (جدول 9.1) برای بیشتر زیرمجموعه های خاص روشهای انگیزشی حکم راهنما را دارند. دومین تفاوت این است که مدل ARCS  یک رویکرد حل مساله است.

انتخاب روشها مبنی بر یک فرایند طرح سیستماتیک است که شامل آنالیز انگیزش شنوندگان بوده و مبنایی را برای انتخاب روشهای مناسب ارائه می دهد.

کاربرد کامل فرایند طرح ARCS  ده مرحله دارد(شکل 9.1) و به خوبی با برنامه ریزی درسی و فرآیندهای طرح آموزشی ترکیب می شود.

فرایند شروع می شود با اطلاعاتی درباره درس یا دوره جهت کمک به معلمان(اگر دوره برای راهنمایی مربی باشد)  و دانش آموزان. سپس به سمت آنالیز مخاطبین و مواد رایج برای دوره، پیش می رود. بر اساس این اطلاعات طراح یا معلم می تواند هدفهای انگیزشی را بنویسد ، روشهای انگیزشی را انتخاب کرده یا بیافریند و سپس توسعه داده و آنها را آزمایش کند. هر دو مدل ولودکووسکی(1999) و کیلر(1984) عناصری از دستورالعمل را دارا می باشند، اما به طرق مختلف. رویکرد ولودکووسکی به معلم می گوید که کدام نوع از روشهای استفاده شده در هر مرحله از یک بخش مهم آموزشی را به کار گیرد. در مدل ARCS  دستورالعمل بعد از اجرای آنالیز انگیزش مخاطبین است که ارائه می شود(کیلر، 1987).

هر دو مدل بیشتر اکتشافی هستند تا دستورالعملی (تجویزی). آنها عرضه می شوند به مخاطبان برای انتخاب و کاربرد روشهای انگیزشی، اما قضاوت شخصی راجع به انتخاب کردن و خلق فعالیت هایی که روشها را بیان می کنند، نیازمند معلم  یا طراح آموزشی است. با داشتن یک آنالیز منظم از مخاطب و تمرکز بر حل مساله، مدل ARCS  به ارائه مبنای معقولانه ای برای انتخاب روش کمک می کند.

6. گرایشها یا دستورالعملهای بعدی در تحقیق و کاربرد  انگیزشی جهت طرح یادگیری محیطی کدامند؟

معمولاً در طول این فصل به چندین حوزه تحقیقاتی عمومی ، از قبیل تئوری اسناد و خود تنظیمی، اشاره شده ه است.

به علاوه با وجود این حوزه های تحقیقی با ساخت ویژه، در سالهای اخیر ، در چندین حوزه تحقیق انگیزشی دیگر نیز نفوذ داشته اند. نخست ، در حیطه تربیتی و رشد منابع انسانی که در این خصوص علاقه فزاینده ای متوجه تکنولوژی عملکرد انسانی(HPT) بوده است (برای مثال نگاه کنید به بخش 4 از این کتاب ).

این، راهنمایی می کند طراحان آموزشی را علاقه بیشتری داشته باشند نسبت به انگیزش در محل کار(کیلر، 1999) و خود انگیزشی(مک کومبس،1984).

این مجموعه چند سطحی رابطه ها احتمالاً به اهمیتشان افزوده شده است چرا که ،تعداد سازمانهایی که HPT  را قبول کرده اند رو به افزایش اند.

دومین مورد ، نقش انگیزش در رویکرد سازندگی، جهت طرح یادگیری محیطی است که خود پیشبرد(self-development) یادگیرندگان را از سازه های  بصیرت و آگاهی بالا می برد. در درون این رویکرد، انگیزش تمایلی به جدا شدن به صورت یک حوزه ویژه با اهمیت ندارد ، لیکن در مفاهیم دیگر ادغام شده است.

برای مثال، دراینجا، بر روی اصول اعتباری تاکیدی شدید است، که اشاره دارند به رشد فعالیتهای یادگیری و تست هایی  که به دقت وابسته اند، یا به طور بهتر، در زمینه دنیای واقعی قرار گرفته اند.

این اصل خواستار یک عنصری از " ارتباط " در مدل ARCS می باشد و همچنین وابسته است به تحقیق کلاسیک بر روی انتقال یادگیری، در اینکه کدام انتقال افزایش می یابد هنگامی که محیط یادگیری به دقت شبیه محیط کاربردی می شود(تراورس، 1977).

سومی، درون حوزه طرح آموزشی و تکنولوژی عملکرد انسانی می باشد، اینجا علاقه و تحقیق بر روی انگیزش در آموزش تحت وب، آموزش تحت کامپیوتر و یادگیری از راه دور در حال رشد می باشد.

در بیشتر زمینه های یادگیری فاصله ای، نرخ تکمیل نشدن به طور ناپسندی بالاست و مسائل انگیزشی یادگیرنده عموماً به عنوان یک علت اولیه مطرح می شوند. تعداد تحقیقات رسمی، اگر چه رشد کرده اند، اما جزئی اند(ویسر،1998). راجع به آموزش تحت کامپیوتر،سانگ(1998) بر پایه  کار آستلیتنر و کیلر(1995) نشان می دهد که از چه طریق یک شخص می تواند به طور انگیزشی، آموزش انطباقی تحت کامپیوتر را ارائه دهد.

او "خود بررسی های انگیزشی" را(  self-checks  motivational  ) در درسها ادغام کرد. بر پایه پاسخهای یادگیرنده، کامپیوتر مقدار و نوع روشهای انگیزشی را جهت استفاده در بخش بعدی درس تعیین کرد.

چهارم، اینجا ، رشد علاقه در درک اجزای عاطفی انگیزش نسبت به ویژگیهای هیجانی درونی افراد (آستیلینتر،2000) و مشخصات عاطفی محیطهای یادگیری تحت ماشین می باشد (بایلور،1999؛پیکارد،2000).

در اینجا شکی نیست که هیجانات با رویکرد و رفتار مخاطبین همبستگی بالایی دارند ، اما در رابطه با چگونگی درک آن و تاثیر منظمش بر این وجه از انگیزش نسبت به انگیزش در یادگیری ، تحقیقات اندکی صورت گرفته است . مدل FSEAP  آستیلینتر (2000) ارائه می دهد یک ساختار مفهومی و رهنمودهایی کاربردی ، که نشان دهنده ی یک رشد امید بخش در این حوزه می باشد.

پیکارد(2000) بررسی می کند راههایی را جهت منصوب کردن کامپیوترها مشخصات هیجانی، حال آنکه بایلور(1999) و دیگران (اتکینسون،2002) در پی کشف تاثیرات انواع مختلف عوامل زنده بر روی یادگیری و انگیزش می باشند.

پنجمین مورد، چالشی در طرح انگیزشی، همچنین در طرح آموزشی ،روش ساختن سریع و اثربخش فرایند طرح می باشد. یک فرایند کامل شده ای که شامل همه سطوح  وابسته به آنالیز ، طرح و رشد می باشد.

ترکیب آزمودن و بازبینی،و اعتبارسنجی می تواند کاملاً زمان بر باشد. در داخل مسیر اصلی مدل و توسعه ابزار در طرح آموزشی ، به چگونگی کاهش سیکل زمان از آغاز پروژه تا اتمام آن، توجه شدیدی می شود. و چیزی مشابه این، برای طرح انگیزشی نیز صدق می کند.

اخیراً، کیلر و سوزوکی(کیلر،1999؛ سوزوکی و کیلر،1996) رویکردی ساده شده جهت طرح انگیزشی ارائه دادند که به صورت بین المللی، در دو زمینه اضافی، کاربردی شده و اعتبارسنجی شده بود(کیلر،1999 ؛ سانگ، 1998؛ویسر،1998). در این مدل معلم ها و طراحان آموزشی آماده شده اند با یک ماتریس ساده ای که آنها را در سرتاسر یک فرایند آنالیز و طرح کوتاه شده راهنمایی می کند.

نتیجه گیری

حتی یک مقایسه سرانگشتی از طرح آموزشی و ادبیات روانشناسی تربیتی با آنچه در 15 سال پیش بوده است نشان می دهد که ، توجه به فاکتورهای انگیزشی در یادگیری و عملکرد ، رشد چشمگیری داشته است.  در گذشته، انگیزش، در داخل یک تئوری کل نگر یا مدل تبیین گر و دستوری، عموماً، به عنوان وجودی بسیار اغفال کننده و قابل تغییر مورد توجه قرار می گرفت. هر چند حوزه پژوهشی و توسعه یافته نشان داده بودند که اعتبار سازی آن ، رویکردهای منظمی جهت درک و تاثیر گذاشتن بر انگیزش یاد گیرنده و این همکاری معنی دار جهت تصورهای بزرگتری از طرح یادگیری محیطی و رشد عملکرد انسانی امکان پذیر است.

مطمئناً حوزه طرح آموزشی می تواند از تحقیق و شیوه های جاری در انگیزش سود ببرد. از آنجایی که آنچه باعث یادگیری یک شخص می شود، هرگز دانش دقیقی نیست که او راآسان به سمت دنبال کردن هدایت کند ، ترکیب تکنیکهای انگیزشی جهت به حداکثر رساندن یادگیری ضروری است.

همچنانکه پیشتر توضیح داده شد، انگیزش یک سازه درونی ترکیب شده  در تجربه و انتظارات شخصی است. طراحان آموزشی نه تنها باید کاملاً با خبر باشند از دامنه کامل متدهای انگیزشی و مدلهای موجود، بلکه  باید، از چگونگی جمع شدن آنها در یک تنوعی از موقعیتهای آموزشی نیز با خبر باشند.

حتی دقیق ترین محتوا، فعالیتهای وابسته و آماده سازی جدیت و تلاش، بدون جذب منظم انگیزش ، می تواند بی تاثیر باشد.

سئولات کاربردی

1ـ شما کلاسی را می بینید که، یادگیرنده ها تبسم می کنند و شادند و مربی در حال تفریح است. یادگیرندگان با انگیزه شده اند؟ چرا یا چرا نه و چطور با خبر می شوید؟

2ـ شما به انگیزش از دید حوزه عاطفی نگاه می کنید یا از دید حوزه شناختی؟ از جوابتان دفاع کنید.

3ـ ساخت های انگیزش وابسته به ارزش و وابسته به انتظار را با هم مقایسه کرده و مفاهیم را بر حسب اینکه چگونه بر طرح آموزشی تاثیر می گذارند را توضیح دهید.

4ـ  درباره مدل  انگیزشی زنجیره زمانی ولودکووسکی تحقیق کنید. شما مایلید چگونه کاربردی کنید هر یک از شش طبقه طرح آموزشی را ؟

5ـ مقایسه کرده و برابر کنید مدل زنجیره زمانی ولودکووسکی را با مدل ARCS کیلر در دوره رویکردها  به سمت طرح آموزشی.

6ـ شما اجاره کرده اید طرح یک دوره تربیتی را برای یک موضوع در حوزه تخصصی یتان، استفاده کنید از جدول 9.1 به عنوان یک الگو، مایلید در هر زیرگروه جهت انگیزه یادگیرندگان چه چیزی را ترکیب کنید ؟

مترجم: سعید زارعی

شنبه هفدهم بهمن 1388 | 13:12 | سعید | |
Design By : nightSelect.com